تبليغاتX
کوچه پس کوچه های قلبم

اشک بریز

 

 ای دختری که محبوبت به سفر میرود اشک بریز
 
 دامان ، دامان اشک بریز
 
 اشک بریز بر کوتاهی زمان ِ دیدار
 
 اشک بریز بر فراز آرزوهای گمشده
 
 این اشک های تو به اندازه ء حبابی که یک قطره باران بر مرداب پدید می آورد ،
 
 سـُـست و ناپایدار است.
 
 ولی اگر این اشک نبود
 
 اگر این اشک نبود ؛
 
 دنیا چقدر تنگ و تاریک می شد؟
 
 آنقدر تنگ و تاریک که مثلا" دنیایی وجود ندارد !
 
 ولی دوست من :
 
 عشق مهمان ِ ناخوانده ایست که خود می آید و خودش می رود
 
 و آنچه باقی می ماند خاطره است با مشتی اشک و آه ِ چرا ؟
 
 نمی دانم و نمی خواهم بدانم چرا.
 
 
 پ - ن : فصل پاییز هم شروع شد...
 
پ - ن : داداش ساقی عزیزم.
 
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·. | 13:56 | سه شنبه 7 مهر1388 •