شب...
شب از هر سو گذر می کرد
و من در بیکران غصه و حسرت
تصویر زیبای تو در دست
به یادت گریه می کردم
***
شب از هر سو گذر می کرد
و چشم انداز خانه بی تو حسرت بود
و غم از چهار سوی خانه می آمد
و من خالی ز شور زندگی ، تنها
چو ابر پر ملالی گریه می کردم
و اشک من بر روی عکس تو می ریخت
***
شب از هر سو گذر می کرد
و بی تو ، جای تو در خانه ام
خالی ِ خالی بود...
غم...
امشب دل من به یاد او گریان است
حتی شب من به درد من نالان است
نگاه من به یاد خاطرات رفته
می گریزد سوی آن قاب شکسته
یاد من آید زمانی داخل آن قاب خالی
صورتی بود خندان و زیبا
چهره ای پر عشق و آرام
آدمی با کوله باری پر ز مهر
ولی اکنون دگر
برق نگاهش را نمی بینم در آن قاب غم آلود
ای خدا امشب نگاهم چون شبم تاریک است
قلب من همچو خزان خاموش و تنها است
من نمی دانم چرا این زندگی بی رحم و تلخ است
یا چرا سهم دلم از زندگی یک چشمه درد است
به وقت غم کسی نیست جز سایه یارم
ولی او هم ندارد طاقت سنگینی شب های تارم...
نگاهت...
با من از شهر سفر کردی و رفتی...
با من از کوچه گذر کردی و رفتی...
قطره اشکی درخشید به چشمان سیاهم...
تا خم کوچه به دنبال تو لغزید نگاهم...
تو ندیدی
نگاهت هیچ نیافتاد به راهی که گذشت...
هرگز چشمانت را به خاطر کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد
گریان مکن...
تو بیا...
عشق ما لحظهء پرپر شدن میخک بود
در هیاهوی شبی طوفانی
عشق مالحظهء لغزیدن یک شبنم بود
بر تن شیشه ، شبی بارانی...
و من اکنون تنها ، به نو می اندیشم
و با من پنجره های کر و لال
که چنان غمگینند...
تو خود ، این میدانی
که چنین رفتن تو ، ماندن من
همه ، بیهودگیست
تو بیا ، با تو شبم نورانیست...
شعری برای شب...
نشسته ام تنها
در عمق ظلمت تردیدهای خویش
با قصه های باد
آیا کسی از دور دست خاطره می آید ، آیا کسی از روزهای سبز صداقت
پیغام میدهد...
آیا کسی در وسعت غروب
شعری برای من ، شعری برای رود ، شعری برای پنجره می خواند
آیا کسی پرندهء زیبای مهربانی را
در کوچه باغهای دلم پرواز میدهد...
تشویش من از کیست؟ تشویش من ز چیست؟
دیگر زمان عشق های خدایی گذشته است
اینک منم...
انسان مضطرب ، انسان خسته و وامانده در نشیب
با کوله بار شعر...
شعری برای باد ، شعری برای رود
شعری برای پنجره، شعری برای شــــــب....
کاش تو که آسمون شدی ، من مثه دریا می شدم...
عکست می افتاد روی موج ، من با تو تنها می شدم...
کاش می شد
عطش زمزمه ء یاد تو را
در شط فاصله ها شست و
فراموشت کرد....
