کوچه پس کوچه های قلبم
از کوی ِ وفا ، به سنگ دورم کردند
در خانه غم ، زنده به گورم کردند
بگشایم اگر سینه ، به پیش تو شبی
بینی که چه با دل ِ صبورم کردند
عهد با ما و وفا با د ِگران
ساده من ، که فریب قــَسم های تو باور کردم

پ - ن : به یاد داداش ساقی عزیز
پ - ن : موقع امتحان هاست و مثه همیشه همه درسا مونده واسه شب امتحان.... تا 20 تیر دیگه نمیام. فراموشم نکنید.
پ - ن : تیر ماه ِ امسال خیلی برام فرق خواهد کرد....
پ - ن : دعام کنید....
پ - ن : دوسـِتون دارم
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 11:54 | شنبه 16 خرداد1388
•
جیـــر جیـــرک به خِـرس گفت :
دوستت دارم
خِـرس گفت :
الان وقت ِ خواب زمستونیـه ، بیدار میشم حرف میزنیم
رفت خوابید ؛
غافل ازینکه عُـمر جیـــر جیـــرک فقط سـه روز بود

!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 16:29 | یکشنبه 6 اردیبهشت1388
•
یاد آن روز که
در صفحه شطرنج دلت
شاه دل بودم و
با کیش رُخت
مات شدم

پ - ن : پیشاپیش سال جدید رو به همه شما دوستای عزیزم تبریک میگم. براتون آرزوی سلامتی
توی این سال جدید دارم. تنها چیزی که میتونم بخوام.
پ - ن : مدتی بود بازم نبودم... دلم کلی تنگ شده بود... دلم هوای پس کوچه کرده بود....
پ - ن : امسال سال خوبی نبود... سال از دست دادن ، سال توی خود شکستن ، سال دل تنگی ، سال ....
پ ـ ن : یازدهم اسفند سال پیش بود که تولد داداش رو تبریک گفتم ولی امسال چی....؟ امسال اون بالا جشن گرفت تولدشو... دلم تنگ داداش ساقی ِ .
پ ـ ن : ببخشید که زود زود نمیتونم بیام. شما منو فراموش نکنید. دوستون دارم.
پ - ن : چند روز پیش کوچه پس کوچه های قلبم تولد دیگه رو سپری کرد...
پ - ن : زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم که یاد گرفتی همه میخوان شکستت بدن...!
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 21:43 | دوشنبه 26 اسفند1387
•
سپیده دم اومد و وقت و رفتن
حرفی نداریم ما برای گفتن
هر چی که بوده بین ما تموم شد
اینجا برام نیست دیگه جای موندن
من میرم از زندگی ِ تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
آخ ... خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون...خونمو کردی ویرون
میخوام برم نگو که دیوونه ایی
برای موندن ندارم گونه ایی
وقت ِ خداحافظیه ِ ، تو گَلوم
حلقه زده ، بغض غریبونه ایی
من میرم از زندگی ِ تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
آخ ... خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون...خونمو کردی ویرون
اول آشناییمون یادم میاد
گفتی به من دوسِت دارم خیلی زیاد
از سادگی حرف تو باورم شد
تو عاقبت زندگیمو دادی به باد
من میرم از زندگی ِ تو بیرون
یادت باشه خونمو کردی ویرون
آخ ... خونمو کردی ویرون
خونمو کردی ویرون...خونمو کردی ویرون
*********
پ-ن: امیدوارم عشق و احساستونو به کِسی تقدیم کنید که ارزش احساستونو داشته باشه.
ولنتاینتون مبارک
پ-ن:دلم واسه همتون تنگ شده... واسه خودمم تنگه دلم
پ-ن:مهرنوش عزیزم....
پ-ن:به یاد داداش ساقی عزیز...
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 16:30 | پنجشنبه 24 بهمن1387
•
باز با غم هستم و تو در کنارم ، نیستی ...
باز مهتاب ِ شب ِ تاریک و تارم ، نیستی ...
باز بر دستم بجز عطر تن تو نیست ، نیست ...
گشته ام بی تاب و بی تو ، بی قرارم ، نیستی ...
شانه هایت را ندارم تا گذارم سر بر آن ...
بی تو بغضم را چه سازم ، ای قرارم ، نیستی ...
صد امان از این جدائی ، داد از درد فراق ...
همچنان از دوریت من اشکبارم ، نیستی ...
از غم هجران رویت ، قلبم آهسته شکست ...
بی تو لبریز ِ خزانم ، ای بهارم ، نیستی ...
پ-ن 1: به یاد داداش ساقی عزیزم....
پ-ن 2: ایام محرم نتونستم بیام اینجا . خیلی دلم گرفته بود. امیدوارم به مراد دلتون توی اون شبا رسیده باشید...
پ-ن 3: موقع امتحاناست و مثه همیشه خراب کاری...
پ-ن 4: ببخشید اگه نبودم یه مدتی...
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 21:2 | چهارشنبه 2 بهمن1387
•
نگاه...
چرا کسی در برابر جاذبه نگاه تو قدرت ایستادگی ندارد ؟
چرا هر کس پای در قلمرو تو زد سلاح خویش را به تو تسلیم کرد ؟
منهم در نخستین دیدار تاب و توان از کف دادم ؛
دلم شیفته تو شد و عقل از سرم گریخت و خود را َبرده تو یافتم...
لکن از این بندگی پشیمان نیستم
جمال بی مثال تو و دیدگان پر فروغت را دیدم ،
آهنگ دلپذیرت را که همچون نوای موسیقی طنین انداخت را شنیدم و دل از دست دادم ،
چون
جز زیبایی و لطف چیزی ندیدم .
سر بر آستانت نهادم. دست از همه کار کشیدم و شاگرد مکتب عشق تو شدم.
نگاه تو چنان آتشی در دلم بر افروخت که خرمن هستیم سوخت
و عشق تو در خانه دلم جایگزین شد ؛
اکنون از آن می ترسم که هرگاه این مهمان ناخوانده خانهء جان را ترک کند
جانِ منهم در پی اش از تن بیرون رود...
پ-ن : به یاد داداش ساقی عزیز
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 9:45 | چهارشنبه 22 آبان1387
•
نـــــــرو
باز دوباره تنهایی و شب و سکوت
باز دوباره یاد تو و غم نبودت
باز دوباره بهت میگم تنهام گذاشتی
رفتی و این بغض و توی صدام گذاشتی
می خوام بهت بگم پیشم بمون ، اما نمیشه
می خوام بهت بگم نرو ، نرو ، مگه چی میشه....
پ-ن: داداش ساقی ؛ همیشه به یادتم. روحت شاد.
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 22:44 | یکشنبه 21 مهر1387
•
همیشه نبودنت کنارم مرا می آزارد و من
عجب بهانه گیر میشوم
تو امـــــــا...
لبخند مهربانت ، پیوست میشود بر سکوت
پ-ن: بعد از مدتها اومدم. قدرت ندارم بیام و ببینم از داداشم کامنتی ندارم ولی نوشتم به خاطر داداش عزیزم. الان 40 روز میشه که همه رو تنها گذاشتی و رفتی. امیدوارم روحت شاد باشه.
!! نوشته شده توسط .·´¯`·«( قاصدک )»·´¯`·.
| 20:35 | دوشنبه 8 مهر1387
•


